روزی عابر بر رند وارد شد، او را آشفته یافت؛ پس حالش را جویا شدی:
- تو را چه گذشته، ای رند رسوا که چنین پریشان حالی؟
- از سرد و گرم روزگار در حیرتم ای عابر!
- خیر! آن دفتر را هنوز نخواندمی!
- پس چه؟
- مگر برای ادراک کیفیت ناپایدار روزگار حتمن باید کتاب خواند؟ نمی شود مثلا در اوج استیصال در کنکور دکتری شرکت کرد و امتحانش را بد داد، سپس رتبه ی خوب زیر 20 آورد، سپس فهمید که ظرفیت گرایش تو امسال به 2 نفر رسیده، در حالی که سال قبل 15 نفر بود؟!
عابر که این بشنید، به ناگه به ادراک کیفیت توامان سرد و گرم روزگار نایل آمدی و مر رند را کتاب زیدآبادی هدیه داد تا بخواند و سرد و گرم روزگارش را بشورد ببرد پایین!
خواجه در نقش بند ایوان است...
ما را در سایت خواجه در نقش بند ایوان است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:21